فانتین

درِ اورژانس که باز شد، دو تا جوان دنبال برانکارد چرخدار آمدند. آن را با خود به حیاط بیمارستان بردند. دو سه دقیقه بعد، زن جوانی را بی هوش وارد اورژانس کردند. به پشت خوابانده بودندش. دست ها از دو طرف آویزان بود. با هر تکان برانکارد، پاهایش لق می زد. چادر و کفش هایش را گذاشته بودند کنار پایش. جوان ها رنگ به چهره نداشتند. دکتر توی اورژانس بود. بلافاصله بیمار را ویزیت کرد. بی هوش بود. رنگ صورت پریده، عرق سرد، نبض ضعیف. موها و نیم تنه فوقانی اش خیسِ خیس بود. گهگاه خرناس می کشید. با هر نفس که بیرون می داد، بوی الکل ناخودآگاه دکتر را به عقب پس می راند. بوی الکل، بوی گند عرق تن، بوی سیگار و بوی چیزهای دیگر، آنچنان زننده بود که نزدیک شدن را سخت می کرد. مردمک ها مساوی و سوزنی بود. دکتر همانطور که معاینه می کرد، از همراهان بیمار شروع به سئوال و جواب کرد:

- چی شده؟ چطور شد اینجوری شد؟

پسرها نگاهی به هم کردند. یکی شان جواب داد:

- نمی دونیم. یه هو حالش به هم خورد.

دکتر کج خیالی کرد. پرسید:

- شما کی اش هستی؟

پسرها به قیافه دکتر دقیق شدند. اولی من من کرد. پسر دومی با لحنی بی خیال گفت:

- هیشکی بابا. رفیقمونه.

دوزاری دکتر از اول افتاده بود ولی حالا تماس هم برقرار شد!

- پس چرا عرق و تریاکو با هم بهش دادین؟ خواستین که دیگه حالش کامل شه ؟!

سومی جواب داد:

- نه بابا. خودش خواست، ما هم بهش دادیم. می گفت حالش خیلی گرفته اس.

- پس چرا خیسِ خیسه؟

- وقتی از هوش رفت، هول کردیم، آب پاشیدیم روش شاید هوش بیاد.

پرستارها برای بیمار رگ گرفتند. سرم وصل کردند. هرچند درسشان را خوب بلد بودند، اما دکتر گفت و آنها اجرا کردند. طبق قانون، اول گلوکز غلیظ دادند ولی جواب نداد. دکتر شیطنت کرد. رو به پسرها گفت:

- پس چرا لباسشو پشت و رو تنش کردین؟!

جوان ها رویشان به دکتر باز شده بود. خندیدند. دکتر دیگر چیزی نگفت. رفت ایستگاه پرستاری تا دستورات دارویی پزشکی را در پرونده بیمار بنویسد. همانطور که می نوشت، سرش را برد پایین، به یکی از پرستارهای مرد که کنارش بود، گفت:

- اینا مشکوک می زنن. ممکنه زنه هوش نیاد. زنگ بزن 110، حواست باشه از اورژانس بیرون نرن.

نارکان ( پادزهر مسمومیت با تریاک ) زدند. روی آمپول دوم جواب داد. بیمار کم کم به هوش آمد. خودش را توی بیمارستان دید. وحشت تمام وجودش را فرا گرفت. از لباس خیس، از سردی هوا یا از دلهره به لرز افتاد. دندان هایش با صدای زیاد به هم می خورد. دکتر گفت برایش پتو آوردند. بعد از یک ربع، پلیس سر رسید. زن جوان با دیدن پلیس بیشتر سرما در جانش نشست. هرچه افسر پلیس پرسید، زن جوان هیچ جوابی نداد. جوان ها با دیدن پلیس، تازه ترسشان گرفت. توی راهرو کنار هم ایستاده بودند، جر و بحث می کردند. هرکدام دیگری را مقصر می دانست. گهگاه صدای فحش های آبدارشان در ایستگاه پرستاری هم شنیده می شد. دکتر به سمت جوان ها رفت. رو به آنها گفت:

- بچه ها دمتون گرم، اینجا چند تا خانوم هست، یه خرده آرامتر.

دکتر آموخته بود که اگر لحنش را کمی تند کند، حتماً دعوا و چاقوکشی راه می افتد. به سمت بیمار برگشت. پرده ها را کشید. روی بیمار خم شد. خیلی آهسته گفت:

- ببین من پلیس نیستم. پزشکم. از من نترس. بگو اسمت چیه.

زن جوان جواب نداد. دکتر دوباره گفت:

- بالاخره باید یه چیزی تو پرونده بنویسیم. بگو اسم و فامیلت چیه تا پرونده پزشکی ات کامل بشه.

باز هم جواب نشنید. به ذهنش رسید اسم بیمار را از جوان ها بپرسد. همین کار را هم کرد. یکی از جوان ها پاسخ داد:

- بی خیال دکتر. ما چه می دونیم اسمش چیه.

دکتر برگشت. اصرار او نتیجه ای نداشت. اشک از دو طرف چشمان زن جوان روی بالش می ریخت. مویه کنان گفت:

- دکتر، من یه دختر چار ساله دارم. خونه منتظرمه. بذار برم.

- این موقع شب دخترت تنهاس؟

-سپردمش زن همسایه. تو رو خدا بذار برم.

دکتر در چهره ی بیمار دقت کرد. موهایش زرد بود. زردِ زرد. درست مثل سوئدی ها! دو سانت از ریشه ی موها سیاه بود. دندان هایش زرد بود. پنج شش تا از دندان ها افتاده بود. ناخن های دست و پا را لاک قرمز زده بود که شاید دو هفته ای از لاک زدنش می گذشت. صدایش زنگ داشت. کنار خارجی چشم ها چروک برداشته بود. دکتر این بار با لحن ملایم تری پرسید:

- چند سالته؟

زن جوان پاسخ داد:

- بیست و چهار سال.

حداقل ده دوازده سال مسن تر می نمود. باز هم پرسید:

- شوهر داری؟

- داشتم. ... الآن یه ساله که گم و گور شده.

- معتاد بود؟

- آره.

- تزریقی؟

- آره همه چی. تریاک، هروئین، کراک.

- نفهمیدی چی شده؟ کجا رفته؟

- نه. تازه اون موقع هم که بود، شوهر نبود.

افسر پلیس دوباره آمد تو. از زن جوان پرسید:

- آبجی حالت بهتره؟

- بله.

- از این آقایون شکایت نداری؟

- نه.

پلیس انگار لازم است برای کسی توضیح بدهد، رویش را به دکتر کرد و گفت:

- کسی که شاکی نیس. حال این خواهرمونم که خوبه. پس دکترجان با اجازه مرخص میشیم.

دکتر همانطور که با افسر دست می داد، به جنبه ی عمومی جرم فکر می کرد. دلش می خواست برای بیمار آزمایش ایدز و هپاتیت درخواست کند، اما پولش را کی تقبل می کرد؟ تازه به چه اسمی؟ سوپروایزر را صدا کردند. پرونده را با عنوان مجهول الهویه پر کردند. هزینه ی بیمار شصت هزار تومان شد. پسرها بعد از اینکه کلی با هم جر و بحث کردند، پول را پرداخت کردند. زیر بغل زن جوان را گرفتند و از در اورژانس خارج شدند. دکتر آهسته دنبالشان رفت. یکی از پسرها می گفت:

- بیا، اینقد لوس بازی درآوردی، سه برابر قرارمون خرجت کردیم. حالا پول کرایه داری برات ماشین بگیریم بری خونه ات؟

دکتر سرگیجه گرفته بود. ساعت از دوازده می گذشت. شیفت او تمام بود. به خانه که رسید، تا صبح خوابش نبرد. صبح از همسرش پرسید:

- از دیشب تا حالا یه چیزی ذهن منو اشغال کرده. تو کتاب بینوایان، ماجرای ژان وال ژان و کوزت یادته؟ بگو ببینم اسم مادر کوزت چی بود؟

زنش گفت:

- فانتین. چطور مگه؟

دکتر همانطور که نان و پنیر و چای شیرین می خورد، گفت:

- هیچی، همینطوری.

***

 

نویسنده: دکتر مسعود شهیدی

shahidi@iran-iraniha.com

تاریخ آپلود: تیرماه 1391

 

Share

سایر مقالات در این گروه
ردیفعنوان مقالهنویسندهگروه
۱
اشک مادردکتر مسعود شهیدیشبه خاطرات
۲
خاطراتی از CCUدکتر مسعود شهیدیشبه خاطرات
۳
در سوگ صداقتدکتر مسعود شهیدیشبه خاطرات
۴
مادر (دل نوشته)دکتر مسعود شهیدیشبه خاطرات

نظر بدهید (۰) / تعداد بازدید: ۲۸۷۸
فهرست مقالات
مادر (دل نوشته)
سفرنامه - کانادایی ها
ای قوم به حج رفته - بخش دهم
کلاس ما و کلاس هتل پنج ستاره
سفرنامه - گواهینامه رانندگی در کانادا
ای قوم به حج رفته - بخش نهم
نگاهی به ماجراهای تن تن و میلو
بزن بشکن، چه خیالیه
ای قوم به حج رفته - بخش هشتم
ای قوم به حج رفته - بخش هفتم
ای قوم به حج رفته - بخش ششم
ای قوم به حج رفته - بخش پنجم
ای قوم به حج رفته - بخش چهارم
ای قوم به حج رفته - بخش سوم
ای قوم به حج رفته - بخش دوم
ای قوم به حج رفته - بخش نخست
مقدمه ای بر سفرنامه و سفرنامه نویسی
بررسی و نقد کتاب "استانبول، خاطرات و شهر" اثر اورحان پاموک
آشپزخانه من: طرز تهیه آبگوشت بدون گوشت!
آشنایی با برخی واژه های قدیمی دوران قاجار و پهلوی
آشپزخانه من: طرز تهیه آش کاچی
آشپزخانه من: طرز تهیه شله زرد
بررسی و نقد کتاب "عقاید یک دلقک" اثر هاینریش بل
آشپزخانه من: طرز تهیه کوکوی خرما
آشپزخانه من: طرز تهیه خوراک شامی
بررسی و نقد کتاب "هویت" اثر میلان کوندرا
چگونه از کلیه خود مراقبت کنیم
چگونه از قلب خود مراقبت کنیم
معمایی که فقط دو درصد آدم ها می توانند حل کنند
بررسی و نقد کتاب در غرب خبری نیست
رومن گیرشمن که بود
بررسی و نقد کتاب کافه پیانو
بررسی و نقد کتاب آزادی یا مرگ
همه چیز درباره ی پازل (جورچین)
ماجرای آبراهامویچ شدن بنده!
چرا سریال پرستاران را دوست داریم؟
... و درویش همچنان می چرخید
سی تی آنژیوگرافی قلب
اپیدمیولوژی سرطانی به نام گُلدکوئست
در سوگ صداقت
آیا شما وسواس دارید؟
پزشکان شهرستانی ... چه می کنند ؟ چه می خواهند ؟
خاطراتی از CCU
فانتین
اشک مادر
توکسوپلاسموز و حاملگی
بررسی ارزش تشخیصی آزمایش Thyroid Uptake
آیا پاتولوژی همیشه حرف آخر را می زند؟