۱ - طرح روی جلد کتاب ( در غرب خبری نیست )<br/>ایران-ایرانی ها<br/>Iran-Iraniha.com
۱

۲ - چند نمونه از طرح روی جلد کتاب در غرب خبری نیست<br/>ایران-ایرانی ها<br/>Iran-Iraniha.com
۲

۳ - چند نمونه از طرح روی جلد کتاب در غرب خبری نیست<br/>ایران-ایرانی ها<br/>Iran-Iraniha.com
۳

در غرب خبری نیست

 

عنوان کتاب به زبان انگلیسی: All Quiet on the Western Front

عنوان کتاب به زبان آلمانی: Im Westen Nichts Neues

نویسنده: اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque)

ترجمه: سیروس تاجبخش

نشر: شرکت سهامی کتابهای جیبی

چاپ اول: آذر 1346

چاپ چهارم: 1357

شماره ثبت کتابخانه ملی: 1453- 15/6/1357

قطع کتاب: رقعی

تعداد صفحات: 319 صفحه

 

خلاصه ای از داستان

پل پسری آلمانی است که هنوز به هجده سالگی نرسیده. او دانش آموز دبیرستان است. جنگ خانمانسوز جهانی اول شعله می کشد. دبیر ادبیات آلمانی دبیرستان دانش آموزان را تشویق می کند تا داوطلبانه برای رفتن به جبهه ثبت نام کنند. هفت هم کلاسی بی آنکه از صمیم قلب جبهه رفتن را دوست داشته باشند، تحت تاثیر تبلیغات، تهییج شده و ثبت نام می کنند. برای آموزش نظامی به پادگان می روند و زیر دست یک درجه دار سختگیر و عقده ای آموزش می بینند و بلافاصله به خط مقدم جبهه ی غرب اعزام می شوند. داستان شرح مشقت هایی است که این جوانان متحمل می شوند و طی سه سال، از 1915 تا 1918 زیر رگبار شدید آتش توپخانه و مسلسل و حتی جنگ تن به تن روزگار می گذرانند. سختی های جنگ روز به روز هم کلاسی ها را آبدیده تر می کند و ناملایمات آنها را به هم نزدیک تر می سازد. به جز یک پاراگراف آخر کتاب، نویسنده داستان را از زبان پل و به صورت اول شخص مفرد روایت می کند. او شرح می دهد که جنگ با آن طبیعت هولناک چگونه دوستانش را یکی یکی اسیر سرپنجه های مرگ می سازد. آنها که باقی مانده اند، سرباز قدیمی شده اند. آموخته اند که چگونه سعی کنند بیشتر زنده بمانند، اما جنگ کریه تر از آن است که تمام شود. تابستان 1918 با نغمه های پایان جنگ می گذرد. از هفت هم کلاسی یکی با پای قطع شده به خانه رفته است و تنها دو دوست در جبهه باقی مانده اند. آنها به امید پایان جنگ روزگار می گذرانند اما فرشته ی مرگ از سیاستمداران آلمانی عجول تر است. پیش از پیمان ترک مخاصمه و تسلیم بلا شرط آلمان، از آن هفت هم کلاسی دیگر کسی در جبهه برای جنگیدن نمانده است.

 

بحث

اول از همه اینکه: در همان وهله ی اول، ترجمه ی عنوان کتاب، مخاطب فارسی زبان را به اشتباه می اندازد. هر چند این مشکل در ترجمه های متاخر برطرف شده اما عنوان اصلی کتاب " در جبهه ی غرب خبری نیست " است. عنوان کتاب از جمله ی پاراگراف آخر کتاب اقتباس شده است. جمله ای که به شدت روی روان آدمی راه می رود. هنگامی که در یک روز نسبتاً آرام، هفتمین هم کلاسی ( راوی داستان ) با صورت بر زمین آرام گرفته است، در گزارش نظامی منطقه ذکر شده: در جبهه ی غرب هیچ خبری نیست.

 

دوم اینکه: در میان نویسندگانی که در طول یک قرن گذشته بر علیه جنگ قلم فرسایی کرده اند، بی گمان اریش ماریا رمارک موفق ترینشان است. نکته ی جالب اینکه او فقط یک ماه و نیم در منطقه ی جنگی به سر برده است، اما چنان زیبا و مسلط صحنه های جنگ را به تصویر می کشد که وقتی کتاب را می خوانی، خودت را در جبهه ی آلمانی های سال های هزار و نهصد و چهارده تا هجده احساس می کنی.

 

سوم اینکه: کتاب در جبهه ی غرب خبری نیست خیلی زود به یک رمان پر فروش در اروپا و سپس در کل جهان تبدیل شد. به بیش از 55 زبان دنیا ترجمه شد. اکنون در چندین فهرست صد رمان برتر دنیا جای دارد. بیش از بیست میلیون نسخه از کتاب در سراسر جهان فروش رفته است و در همان یک سال و نیم اول بیش از یک میلیون آلمانی این کتاب را خریدند. رمارک کتاب در جبهه ی غرب خبری نیست را در سال 1927 یعنی 9 سال پس از پایان جنگ اول جهانی نوشت. سه سال بعد کمپانی آمریکایی یونیورسال فیلم در جبهه ی غرب خبری نیست را به کارگردانی لوئیس مایلستون (Lewis Milestone) به روی پرده برد که جایزه ی اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. شگفت اینکه کتاب ضد جنگ رمارک که با استقبال بی نظیر مردم آلمان رو به رو گشت، مانع این نشد تا چهارده سال بعد همان مردم با اشتیاق تمام خود را درگیر جنگ خانمان سوز دیگری نکنند.

 

چهارم اینکه: از دیدگاه من زیباترین و دراماتیک ترین بخش داستان آنجایی است که یک سرباز فرانسوی از هول جانش خود را به داخل سنگری می اندازد که راوی داستان در آن پناه گرفته. راوی سرباز فرانسوی را با سرنیزه از پای درمی آورد. اما او بلافاصله نمی میرد. هر دو مجبورند ساعت های طولانی در کنار یکدیگر بمانند چرا که اگر از گودال خارج شوند بلافاصله هدف رگبار دشمن یا خودی قرار می گیرند. ساعت ها می گذرند و گذشت زمان روحیه ی راوی را از حالت " بکش تا زنده بمانی " به ژرف ترین لایه های انسانی آدمی می غلتاند. فرانسوی بی آنکه بتواند چیزی بگوید در حال جان دادن است و راوی تمام تلاشش را می کند که او زنده بماند. هم در این حال است که می گوید: " حاضرم هر چه دارم فدا کنم تا او زنده بماند. " اما سرباز فرانسوی سه ساعت بعد می میرد و او را با دنیایی از افسوس تنها می گذارد.

 

پنجم اینکه: همانطور که در مقاله ی " آزادی یا مرگ " نوشتم، به گمان من کتاب هایی که عمیقاً به دل می نشینند برخاسته از تجربیات شخصی نویسندگان هستند. رمارک دوره ی کوتاهی را در جبهه بود، سپس با ترکش توپ شرپنل ساق پا و دستش زخمی شد و تا پایان جنگ در بیمارستان بود. او عمیقاً مادرش را دوست داشت و به احترام مادرش که بیمار بود نام میانی خود را به نام مادرش عوض کرد. همه ی اینها به خوبی در رمان "در جبهه ی غرب خبری نیست " به زیباترین شکلی مشهود است. او علاوه بر ترسیم زیبایی که از روحیات سربازان در پادگان آموزشی و منطقه جنگی کرده است، فضای بیمارستان جنگی و روحیات سربازی که به مرخصی می آید و حال و هوای مردم کشور آلمان را به نحوی شایسته ترسیم کرده است.

 

و بالاخره اینکه: با وجودی که نزدیک به پنجاه سال از ترجمه ی کتاب توسط سیروس تاجبخش گذشته است و سبک نگارش و ترجمه در سال های اخیر دستخوش تغییراتی بوده، با این وجود ترجمه روان تاجبخش، خواننده را از حس روایی داستان خارج نمی سازد.

 

بخش هایی از کتاب " در غرب خبری نیست " به انتخاب نویسنده مقاله

امشب شب آخر مرخصی است. همه ساکتند. امشب زودتر از همیشه به رختخواب می روم. بالش را بغل می گیرم، سر و صورتم را در آن فرو می کنم و بی اراده فشارش می دهم. شاید دیگر هیچ وقت توی رختخواب و روی بالش پر نخوابم. آخرهای شب مادر به اتاقم می آید. خیال می کند خوابم، من هم خود را به خواب می زنم، نمی توانم، برایم خیلی سخت است با او بیدار بنشینم و حرف بزنم. با آنکه از درد به خود می پیچد ساعتها کنار تختم می نشیند و آن قدر می ماند که دیگر نمی توانم جلو خودم را بگیرم و چنین وانمود می کنم که تازه دارم بیدار می شوم.

-          چرا نمیری بخوابی مادر اینجا سرما می خوری.

می گوید: بعد از رفتن تو وقت برای خوابیدن زیاد دارم. ص 200

***

یک فرمان نظامی این انسان های ساکت و آرام را دشمن ما کرده است و فرمان دیگری می تواند آنها را دوست ما کند. بر سر میزی چند نفر که ما آنها را نمی شناسیم ورقه ای را امضاء کردند و سالیان دراز آدمکشی و جنایت را برجسته ترین شغل و هدف زندگی ما ساختند. ص 211

***

همه از صلح و متارکه حرف می زنند. همه منتظرند ... اگر در سال 1916 به خانه برمی گشتیم شاید به خاطر رنج هایی که کشیده بودیم و قدرت تجربه، زمین و زمان را به هم می زدیم. اما اگر امروز برگردیم (1918)، موجوداتی خسته، شکسته، سوخته، سست و ناامید خواهیم بود. دیگر نخواهیم توانست راه و رسم زندگی مان را بشناسیم. مردم زبان ما را نخواهند فهمید. چون نسل پیش از ما گرچه در کشاکش جنگ با ما شریک بود ولی پیش از آن خانه و زندگی و کار و پیشه ای به هم زده بود و نسلی که بعد از ما رشد کرده است با ما بیگانه و ناآشناست و ما را از خود خواهد راند. ص 317

 

نویسنده: دکتر مسعود شهیدی

shahidi@iran-iraniha.com

تاریخ ثبت مقاله: آذر ماه  1392

 

***

هرگونه کپی برداری به منظور تجاری ممنوع است. کپی برداری در سایر موارد صرفاً با اجازه ی مدیر سایت مجاز می باشد.

 

 

Share

سایر مقالات در این گروه
ردیفعنوان مقالهنویسندهگروه
۱
بررسی و نقد کتاب آزادی یا مرگدکتر مسعود شهیدیادبیات داستانی غیرایرانی
۲
نگاهی به ماجراهای تن تن و میلودکتر مسعود شهیدیادبیات داستانی غیرایرانی
۳
بررسی و نقد کتاب "عقاید یک دلقک" اثر هاینریش بلسیمین میرزادهادبیات داستانی غیرایرانی
۴
بررسی و نقد کتاب "هویت" اثر میلان کوندراسیمین میرزادهادبیات داستانی غیرایرانی

نظر بدهید (۳) / تعداد بازدید: ۳۱۰۵
فهرست مقالات
مادر (دل نوشته)
سفرنامه - کانادایی ها
ای قوم به حج رفته - بخش دهم
کلاس ما و کلاس هتل پنج ستاره
سفرنامه - گواهینامه رانندگی در کانادا
ای قوم به حج رفته - بخش نهم
نگاهی به ماجراهای تن تن و میلو
بزن بشکن، چه خیالیه
ای قوم به حج رفته - بخش هشتم
ای قوم به حج رفته - بخش هفتم
ای قوم به حج رفته - بخش ششم
ای قوم به حج رفته - بخش پنجم
ای قوم به حج رفته - بخش چهارم
ای قوم به حج رفته - بخش سوم
ای قوم به حج رفته - بخش دوم
ای قوم به حج رفته - بخش نخست
مقدمه ای بر سفرنامه و سفرنامه نویسی
بررسی و نقد کتاب "استانبول، خاطرات و شهر" اثر اورحان پاموک
آشپزخانه من: طرز تهیه آبگوشت بدون گوشت!
آشنایی با برخی واژه های قدیمی دوران قاجار و پهلوی
آشپزخانه من: طرز تهیه آش کاچی
آشپزخانه من: طرز تهیه شله زرد
بررسی و نقد کتاب "عقاید یک دلقک" اثر هاینریش بل
آشپزخانه من: طرز تهیه کوکوی خرما
آشپزخانه من: طرز تهیه خوراک شامی
بررسی و نقد کتاب "هویت" اثر میلان کوندرا
چگونه از کلیه خود مراقبت کنیم
چگونه از قلب خود مراقبت کنیم
معمایی که فقط دو درصد آدم ها می توانند حل کنند
بررسی و نقد کتاب در غرب خبری نیست
رومن گیرشمن که بود
بررسی و نقد کتاب کافه پیانو
بررسی و نقد کتاب آزادی یا مرگ
همه چیز درباره ی پازل (جورچین)
ماجرای آبراهامویچ شدن بنده!
چرا سریال پرستاران را دوست داریم؟
... و درویش همچنان می چرخید
سی تی آنژیوگرافی قلب
اپیدمیولوژی سرطانی به نام گُلدکوئست
در سوگ صداقت
آیا شما وسواس دارید؟
پزشکان شهرستانی ... چه می کنند ؟ چه می خواهند ؟
خاطراتی از CCU
فانتین
اشک مادر
توکسوپلاسموز و حاملگی
بررسی ارزش تشخیصی آزمایش Thyroid Uptake
آیا پاتولوژی همیشه حرف آخر را می زند؟